جام عقیق

جامیست که عقل آفرین می زندش صد بوسه ز مهر بر جبین می زندش

جام عقیق

جامیست که عقل آفرین می زندش صد بوسه ز مهر بر جبین می زندش

تجارت الکترونیک و سفره های خالی جوانان هوشمند ایرانی از این حوزه

گسترش روز افزون تجارت الکترونیک و بخصوص بازاری که موتور های جستجوگر همانند گوگل و یاهو ایجاد کرده واقعا یک موقعیت استثنایی برای جوانان ایرانیه که وقتشان در حال هرز رفتن است. بسیاری از کشور ها با استفاده از ره آوردی که از قبل توسعه ی این شرکت ها بوجود اومده ، در حال  سود بردن هستند. به عنوان مثال موتور جستجو گر گوگل در روز ۳۰۰ میلیون بازدید کننده داره که بخش اعظمی از این بازدید کننده ها بدنبال خرید اجناس یا کالا هستند. مبالغ دریافتی گوگل از در یافت آگهی های شرکت ها سر به میلیارد ها میزنه .  این بازار روبه گسترش، افراد بسیاری رو هم جذب خودش کرده که می تونند با راهنمایی جستجو کنندگان درصدی از سود آگهی رو نصیب خودشون کنند. اما جذب این صنعت شدن لازمش اینه که از امکانات اولیه ای بر خوردار باشی که تهیه ی آن در ایران تقریبا برای همه امکان پذیر نیست. از جمله ی آن خط پر سرعت ADSL  و حسا ب بانکی معتبر بین المللی نظیر Visa Cart. به این ها اگه خبر تحریم ایران توسط این دو شرکت رو هم اضافه کنیم که دیگه نور علا نور می شه.

یک تجربه ی جالب از غرب

یکی از نکات بسیار جالبی که در کشور های غربی بچشم می خوره و برای ما شاید کمی عجیب باشه, اینه که چطور می شه که یک شخصی که به شغلی مثل رفتگری مشغوله، می توانه اینقدر جنتلمن باشه و ساعاتی بعد از کار روزانه در کافه ای نشسته و مثل بقیه ی افراد از زندگی خودش لذت ببره. و از طرفی دیگه پادشاه همان کشور آنقدر فروتن و افتاده عمل کنه تا جاییکه  وقتیکه وی یا اعضای خانواده سلطنتی با یک شهروند عادی روبرو می شه بسیار  رعایت احترام و ادب را بجای میاره و حتی در مواجه با کودکی، خم شده و با وی دست میده و خوش وبش می کنه. به عبارتی در بعد اقتصادی یا موقعیت اجتماعی، افراد چندان تحت فشار های روحی و روانی و اقتصادی تفاوت موقعیت، در جامعه ای که در آن زندگی می کنند نیستند.

در بعدی دیگر وقتی دقیق می شی می بینی که افراد از هر ناحیه یا منطقه ای از کشور که اومده باشند سعی در حفظ هویت های قومی و منطقه ای خود مانند گویش و آداب و رسوم محلی خود دارن و وقتی بعد از گذشت چند سال از اقامتش در پایتخت می گذره و لهجه ی محلی خودش رو از دست می ده، از این واقعه با تأسف یاد می کنه و می گه که متأسفانه لهجه ی محلیم رو از دست داده ام!. به عبارت دیگه درا ین بعد از روابط اجتماعی هم فشار روانی و روحی محسوسی بر افراد در تفاوت و تنوع های موجود حس نمی شه و افراد برای تفاوت ها احترام قائل می شن.

در حوزه ی سیاست هم این قانون رعایت می شه و احزاب با رعایت ضوابط حاکم،  بخود اجازه ی توهین یا تعدی به حزب یا گروه مقابل رو نمیدن و اگر موردی مشاهده بشه، قابل پی گیریه. و احزاب فقط با عنوان کردن راه کارها یی که ارائه می دهند مورد قضاوت مردم قرار می گیرند ونه با توهین و ناسزا و از این جور چیز ها.   

بعبارتی روشن تر معماران اقتصادی،  اجتماعی و سیاسی این جوامع تلاش فراوان دارند که شرایطی در جامعه حاکم با شه که افراد به تفاوت های موجود در جامعه احترام گذاشته و شرایط فرهنگی جامعه به گونه ای باشه که شخص در حوزه های مختلف احساس تبعیض یا بی احترامی نکنه.

 

اما جالب اینجاست که  موضو عات عنوان شده رو با جامعه ی خودمون مقایسه کنیم و تفاوت ها رو ببینیم.

در بعد اقتصاد اگه بخواهیم بررسی کنیم می بینیم که همین که کسی به یه پول و پله ای می رسه یا به شغلی یا منسبی دست پیدا می کنه، می بینیم که نگاه و بر خورد شخص با اطرافیان تغییر کرده و به اصطلاح با اشخاص با موضع بالا بر خورد می کنه. یک دلیلش هم اینه که تا قبل از این نگاه افراد دیگر جامعه با او چنین بوده و وی در حقیقت بی احترامی های گذشته رو که جامعه به اون تحمیل کرده جبران می کنه. طبق همان قانون ساده عمل و عکس العمل.

در حوزه ی فرهنگ و خصوصیات قومی و محلی افراد هم اوضاع از این بد تره. به این شکل که مردم نواحی و شهرهای یک استان نسبت به همدیگه موضع می گیرن و هر یک با عنوان کردن مسائلی اقلب واحی، طرف دیگر رو پائین تر نشان داده و  مسخره کنند. که این خصوصیت در بعد کلان بین استان ها با یکدیگر، و یا استان ها با مرکز یا پایتخت کشور یعنی تهران بیشتر به چشم می خوره . تا جایی که شخصی که به پایتخت سفر می کنه به کلی سعی در مخی کردن هویت خودش داره. چرا که فرهنگ حاکم در شهر به دنبال تخلیه ی نیرو های منفی نهفته در خود در جایست که در آن ناحیه احساس ضعف می شه! و چه کسی بهتر یه شهرستانی!

در بعد سیاست هم جالبه که این مورد رو بررسی کنیم و به نتایج جالبی برسیم. این قضیه در بعد سیاست تا جایی پیش می ره که افراد عضویت در گروه مقابل رو گاهی وقت ها برای فحاشی استفاده می کنند.مثلا می گن برو،  تو که وابسته به فلان گروهی و غیره . در نتیجه این فضای حاکم چگونه این دو یا چند گروه می تونن کنار هم بشینند و صحبت کنند. افرادی که  حتی برای لحظه ای، توان احترم به طرف مقابل رو بخاطر داشتن فلان عقیده ندارند و تا جاییکه وابستگی افراد به یک عقیده ی خاص رو بعنوان فحش در نظر می گیرند.  

با این توضیح کوتاه می بینیم که در جامعه ای مثل جامعه ی ما در محور های مختلف یعنی چه در بعد اقتصادی ، چه اجتماعی و چه سیاسی، ما بدنبال جایی جهت تخلیه ی نیرو های منفی خود که در سال های متمادی از طرف جامعه  با بی حرمتی هایی که بر ما تحمیل شده، می گردیم تا به یک ارضای موقت و نسبی برسیم!. به این معنا که با بی احترامی به یکدیگر و همچنین پایین دست تر از خود، کل سیستم رو متلاطم و مواج می کنیم و آرامشی رو که با ید حاکم باشه و لازمه ی  یک زندگی اجتماعی هستش رو  از همدیگه می گیریم و نتیجه این می شه که در جامعه ی امروز ایران با اون روبرو هستیم. در صورتی که با رعایت احترام به طرف مقابل، می تونیم انرژی مثبت رو به جامعه تزریق کنیم. اما این کار رو نمی کنیم ! چرا ؟  در رابطه با این مسئله باید بیشتر صحبت کرد. از اظهار نظر شما در این مورد خوش حال می شم. 

 

بیاید به یک دیگر احترام بگذاریم

احترام کیمیاییست که مدتها از میان ما ایرانیان رخت بربسته. این کلمه ی فانتزی که شاید شنیدش برای ما تکراری شده باشه اما هیچ و قت در عمل بکارگرفته نشده،  چنان تاثیری در زندگی خصوصی، اجتماعی و سیاسی ما داره که حد و اندازه نداره. بسیاری از مشکلات در جامعه ی ما رو میتونیم از بی توجهی ما ایرانیان به همین مقوله ریشه یابی کنیم. 

البته باید گفت که فرهنگ ما یکی از معدود فرهنگ هایی است که به احترام به دیگران بسیار سفارش شده.   همه ی ما از دوران کودکی بهمون گفته اند که به بزرگتر ها احترام بگذارید، اما ایکاش کمی هم می گفتند که به کوچکتر ها هم احترام بگذارید لطفا. چونکه هر چه کوچک تر ها به بزرگ تر ها احترام گذاشتند، به همان نسبت هم بزرگ تر ها در رعایت این مهم با بی دقتی و بی توجهی نسبت به کوچک تر ها عمل کردند. تا اینکه کوچک تر ها تصمیم گرفتند که زودتر بزرگ بشن تا بتونند به کوچک تر از خودشون بی احترامی کنند و در عوض احترام هم ببینند.

این شد که اولا این زود بزرگتر شدن اون ها، هم  کار دست خودشون داد و  هم کار دست جامعه! و  اسباب زحمت کوچکتر ها ی دیگر هم شد که باید حالا حالا ها تاب بیاورند و احترام بگذارند و احترام نبینند.  تا اینکه شاید گردونه ی روزگار بچرخه و اینها هم نوبتشان بشه. ولی خودمونیم اگه نوبت اینها هم برسه، چی میشه! کلی صفاداره  و خلاصه پوست از کله ی کوچکتر های دیگه ( بخونید زیر دستان ) کنده می شه، و کنده شد!!  و این داستان مصیبت مردم ماست. مردمی که احترام به خود و دیگران، بخصوص پائین دستان رو فراموش کرده اند و این داستان همچنان ادامه خواهد داشت ... تا بعد بدرود